أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
321
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
چون تمام باليده شود مترعرع گويند ، پس حزوّر « 1 » و چون بحلم نزديك شود مراهق گويند ، چون بحلم رسد محتلم گويند ، آنگه بالغ گويند . و چون مرد شود أمرد گويند ، چون شارب سبز كند طارّ گويند ، بعد از آن باقل « 2 » ، خوانند چون ريش تمام برآيد ملتحى خوانند ، همچنين تا آنگه كه بميرد بسى و هفت حال بگردد « 3 » و هر كه امروز بر حالتى باشد و فردا بر حالتى بايد كه بداند كه تدبير بوى نيست تدبير بمدبّرى است قادر و حكيم آنگه حقّ تعالى گفت : چيست ايشان را كه با اين دلايل ايمان نمىآورند و بر قرائت عاصم « لتركبنّ » بفتح با و اين قرائت عمر خطّاب و عبد اللّه مسعود و عبد اللّه عباس است خطاب باشد پيغمبر را ؛ و معنى اين باشد كه : تو اى محمّد ركوب كنى بر طبقات آسمان طبقى از پس طبقى يعنى در وقت معراج و از صادق عليه السّلام روايت است اين معنى كه : بر نشينيد شما و مرتكب گرديد سنّت و طريقت پيشينيان را . [ سوره الانشقاق ( 84 ) : آيات 21 تا 25 ] وَ إِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ ( 21 ) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ ( 22 ) وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُوعُونَ ( 23 ) فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 24 ) إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ( 25 )
--> ( 1 ) در منتهى الارب گفته : « حزور كجعفر و عملّس كودك رسيده و زورمند شده » . ( 2 ) « باقل » اسم فاعل است از « بقل » ؛ در منتهى الارب گفته : « بقل وجه الغلام يعنى ريش برآورد كودك » و از باب تفعيل نيز در اين معنى به كار ميرود و همچنين از باب افعال فيقال : أبقل وجه الغلام ابقالا و بقّل تبقيلا يعنى ريش برآورد كودك » . ( 3 ) اين عبارت اشاره به آن است كه باقى عبارت ابو الفتوح ( ره ) را به منظور تلخيص نياورده است و آن بدين سان است از عبارت « باقل » ؛ « چون آغاز محاسن كند باقل گويند ، چون سطبر شود مسبطرّ گويند آنگه مطرخمّ - ( در منتهى الارب گفته : « شابّ مطرخمّ جوان نيكو بدن تمام اندام » . ) - گويند او را بين الصبى و الرجوليّة ، آنگه چون خطّ درآرد مختطّ گويند ، چون پيوسته كند مجتمع كند ، چون تمام درآرد او را صملّ گويند او را ميان سى و چهل ، آنگه مصعد ، و شابّ جامع بود اين اسماء را كه ياد كرده شد و چون آغاز سفيدى كند ملهون گويند ، چون آميخته شود أشمط گويند ، آنگه كهل گويند ، چون پير شود اشيب گويند ، آنگه شيخ گويند ، آنگه حوقل ، آنگه صفتات ، پس همّ ، آنگه هرم ، آنگه خرف ، آنگه چون بميرد ميّت ؛ فهذا معنى قوله [ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ] .